جمعه، 19 آذر 1395

فرصت سوزی طلایی

جهان امروزه با سرعت وصف ناپذیری در حال دگرگونی و تغییر  است. این سرعت غیر قابل مهار،  تاثیر قابل ملاحظه ای بر روی سبک و شیوه های زندگی، عادات و رفتار مصرفی وخلق نگرش های متفاوت در مصرف کنندگان در رابطه با کالا – خدمت ایجاد کرده است.

دسترسی گسترده به اطلاعات،  ظهور اینترنت و شبکه های اجتماعی،  نقش پر رنگ رسانه ،  گسترش طبقه ی متوسط و افزایش سطح رفاه  ، منجر به تغییرات گسترده ای در شکل ونحوه مصرف شده و شاهد تغییرات شگرفی در سطوح اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و ... بوده ایم.

در طی دو دهه اخیر  به واسطه ی وجود موانع متعددی که برای ورود برندهای خارجی  ایجاد شد، فرصت  مناسبی  برای صاحبان کسب وکار  در صنایع غذایی ، پوشاک ، خودرو، بانکداری ، خطوط هواپیمایی و... فراهم گردید  تا بتوانند با ارتقای کمی و کیفی محصولات خود جایگاه رقابتی مناسبی برای خود ایجاد کنند .

 این  فرصت ناخواسته اما ،  به یک  فرصت سوزی  طلایی برای بسیاری از صنایع تیدیل شد که اگر در  عرصه ی رقابت نتوانند از تگناهای موجود خارج شوند ، قطعا" شاهد افول و سقوط بزرگی خواهیم بود. فرصتی که باعث نشد تا به سمت مشتری حرکت کنیم و یا محصولاتی را عرضه کنیم که باعث خوشنودی یا شعف آنها گردد.

به طور مثال در صنعت هواپیمایی ، ارائه ساده ترین خدمات مثل احترام به مشتری در حد بیانیه ای است برای  خوشحالی مدیرانی که استراتژی برای شان یک پز پر پرستیژ است. همین مساله در بانک ها نیز صادق است . خدمات مشابه بدون تاکید بر مزیت خاص و شایستگی های محوری و کلیدی،  جمعی از بنگاه های اقتصادی را ایجاد کرده که جملگی محصولی شبیه هم را ارائه می کنند. در صنعت خودرو مسایل از این هم پیچیده تر و دردناک تر می شود.  جایی که مشتری کلا" نادیده گرفته می شود. صنعتی که از محل یارانه ی مردم ارتزاق می کند ، او را نادیده گرفته و ساز نا کوک خود را می نوازد.

احترام به مشتری در ذات بسیاری از بنگاه های ما دیده نمی شود. در ماجرای روغن های پالم، صرف نظر از اشتباهی که صورت پذیرفت ، قبول اشتباه و تاکید بر حل و جبران آن ، می توانست حرکتی در جهت رشد باشد که متاسفانه از  آن هم به راحتی از آن گذشتیم.

مردم انتخاب می کنند. آنها آزاد ومختار هستند تا منابع و بودجه خود را در جهت ارتقای سطح رضایت خود تامین کنند. با شعار چرخ صنعت نمی گردد. موتور گرداننده صنعت ، چرخ دنده ها نیستند بلکه اتاق های فکری هستند که در بنگاه ها و واحد های کسب وکار شکل می گیرند تا با یک جهت گیری اساسی صرفا" مشتری را خوشحال کنند. به او احترام بذارند و تاکید کنند به مشتریان شان که ما بیشترین کمک را به شما می کنیم.

دولت ها می توانند زمینه ها و تسهیلات لازم را فرهم کنند تا عرصه ای برای رقابت، شراکت و.... فراهم شود ولی هیچ دولتی نمی تواند به واحد های کسب وکار خود بگوید مشتری خود را چگونه تعریف کنید. چگونه برای شان برنامه ریزی کنید. استراتژی های رقابتی تان چگونه باشد.

در این سال ها ، اقتصاد مقاومتی ، تحریم ها  و  حمایت های نصفه ونیمه ای که از بعضی کسب کارها صورت گرفت می توانست منجر به جهت گیری  اساسی در  واحدهایی که دارای برنامه ای منعطف و  استراتژیک بودند ، شود . متاسفانه هیچ اقدامی در جهت برطرف نمودن  بی اعتمادی مزمن  بین واحدهای تولیدی و  مشتریان شان  صورت نگرفته و  حضور برندهای خارجی قطعا" این رویای شیرین را از بین می برد.

بررسی روند تحولات جهانی و ارزیابی تحولات پسا برجام می تواند راهبردهای موثری را برای آینده کسب وکارها فراهم کند. این راهبردها هنگامی موثر خواهند بود که دارای تناسب با منابع ، ظرفیت ها و تمایلات مصرف کنندگان بوده و تلاش کند تا با جلب اعتماد آنها  ، برای  رقابت با برندهایی که صدای پای شان هر روز نزدیک تر می شوند  آماده شوند.

 

 

 

بازگشت