جمعه، 19 آذر 1395

رسانه ملی و ضرورت توجه به مخاطب

گسترش روز افزون رسانه ها ی اجتماعی و تحولات عمیقی که در این حوزه در حال شکل گیری است، چالش بزرگی برای رسانه های بومی وملی قلمداد می شود. ویژگی اصلی این رسانه ها قطعا" انتخاب دقیق مخاطبان و تولید محتوای  مناسب برای آنان است. رسانه ها و شبکه های جدید که در طی سالیان اخیر ظهور کرده اند با شناخت عمیق وجدی مخاطبان خود تلاش کرده اند تا از محدودیت های آنها بیشترین منافع و بهره مندی را ایجاد نمایند. آنها با جهت گیری و تعریف دقیق مخاطب  ، کلیه منابع خود را صرفا" به همان سمت سوق داده و از این رو با حداقل منابع ، بیشترین سطح رضایت  و اثربخشی را ایجاده نموده اند.

دنیای امروز ، دنیای برندهاست. برندها با تعریف مخاطبان خود، برای آنها تولید محتوا می کنند. آنها ضمن تعریف هویت خودشان، تعهدات و الزامات شان را برای آنها تبیین کرده و مسئولیت خود را تامین تشریح می کنند.

درک این دنیای جدید بسیار پیچیده و مهم است .  باید بدانید مخاطبان تان چگونه فکر می کنند؟ به چه چیزهایی نیاز دارند؟ وقت خود را چگونه می گذارنند؟ باورهای آنها نسبت به مقوله خانواده ، مصرف ، اطلاعات ، آگاهی به چه نحو است؟  نگاه آنها به مقوله سرگرمی ، هیجان، مطالعه و ... چگونه شکل می گیرد و بسیاری موارد دیگر که قطعا" به آنها توجه می شود.

در گذشته دولت ها و سیاستمداران از طریق تصرف و نزاع،  اراضی و سرزمین های بزرگی را تصاحب می کردند ولی در دنیایی که روندها به سمت یکپارچگی حرکت می کند ، توزیع معرفت گسترده شده و شما به راحتی می توانید افکار و عقایدتان را منتشر کنید ، شیوه  مالکیت و تصاحب نیز تغییر یافته است.

به واسطه تغییرات اجتماعی گسترده در طی 20 سال اخیر ، کاهش شکاف نسلی ، گسترش مصرف و مصرف گرایی ، سرعت فزاینده و سرسام آور اطلاعات و ارتباطات ، تدوین ضوابط ومقرراتی که جامعه جهانی را به سمت یکپارچگی و توسعه ی مفاهیم مشترک هدایت می کند ، توسعه و گسترش دانش و  ...  منجر به افزایش قدرت مخاطبان شده ، و آنها را صاحب بیشترین نفوذ نموده تا از  امکانات و منابع خود به شکل دلخواه استفاده نمایند.

به همین واسطه ، جاده یک طرفه ای تهی از معنی است.  مخاطبان می توانند با یک گردش ساده یا لمس یک دکمه انتخاب خود را تغییر داده و انتخاب دیگری داشته باشند. به همین منظور در طی 2-3 دهه ی اخیر ادبیات برند و برندسازی  بسیار مطرح شده و پارادایم جدید طبیعتا" ادبیات خاص خود را دارد.

براین اساس در دنیایی که تنوع وتکثر شکل غالب است و انتخاب ها نامحدود ، چالش اصلی برندها دریافت سهم مناسبی از ذهن و قلب مخاطبان است. در واقع هر چه برندها بتوانند به لحاط محتوا، فرم، ویژگی ها وعملکرد به مشتریانش شان نزدیک تر شوند  و به قول هایی که داده اند تعهد بیشتری داشته باشند ، منافع بزرگی برای آینده کسب وکارشان  پایه گذاری می کنند.

اتفاقی که امروز برای صدا وسیما افتاده دقیقا" مبین یک شکاف شناختی عمیق در درک مخاطب است. این عدم شناخت و بی توجهی باعث شده تا سایر شبکه ها و گروه های دیگر جای آن را پر کنند.

اگر رسانه ملی ، به فضای رسانه ای ، با دید رقابتی توجه می کرد شاید امروز این چنین  دچار بحران مخاطب نمی گردید. در این سال ها چنانچه  ارزیابی های واقع بینانه وکارشناسانه ای نسبت به  شبکه های اجتماعی، برنامه های ماهواره ای و اینترنتی صورت می گرفت ، و به آنها از منظر یک رقیب ، که تلاش می کنند سهم بیشتری از ذهن مخاطب را جلب کنند ( فارغ از نیات و جهت گیرهای کلی که دارند) ، شاید بحران تا این حد وسیع نمی شد.

رسانه ملی فاقد چشم انداز مناسب و منطبق با نیازهای مخاطبان و شرایط روبه روست. وقتی در کشوری که تعدد جشنواره هایی همچون جشنواره موسیقی فجر، جشنواره فیلم فجر، جشنواره تاترفجر ،  حضور در مسابقه و جشنواره های معتبر  هنری و ورزشی دنیا ، مراسم کتاب سال ، مناسبت ها و سایر رویدادهای  دیگر را دارد؛ غریب و بی تفاوت برخورد می کنیم و مقابل خواست بسیاری از مردم قرارمی گیریم  ، طبیعی است که مردم نیاز خود را به نحوی دیگر مطالبه می کنند.

باید بدانیم که آنها نیازهای خود را در جاهای دیگری که اتفاقا" خیلی دور از دسترس نیست ، خواهند یافت. گلدن گلوب، اسکار، کن ، گرمی و ...  جملگی جای آنها را پر می کنند. نیاز مردم که صرفا" با فوتبال و والیبال وکشتی تامین نمی شود . مردم طیف گسترده ای از نیازها را دارند و باید برای آنها تهمیدات جدی و تعیین محتوای مناسب صورت گیرد.

نکته جالب این است که بسیاری از مناسبتها اصولا" محصول انقلاب هستند و به واسطه انقلاب  این گردهمایی ها واجتماعات ایجاد شده است ، پس چگونه ممکن است اقدام به حذف نیروهای مستعد وتاثیر گذار جامعه کنیم ؟

امروز بحران در صدا وسیما با ساخت چند تا برنامه مثل خندوانه یا دورهمی یا حتا مجموعه هایی همچون  شهرزاد قابل حل نیست.

در حوزه تولیدات سیاسی داستان غم انگیزتر شده است. خط قرمز رسانه ملی هر روز بزرگتر می شود. بسیاری از چهره های محبوب و پر طرفدار حذف شده اند. جهت گیری های سیاسی و جانبداری از یک گروه خاص و برنامه سازی برای جریان غیر همسو، طبیعتا" باعث انسداد در رابطه با مخاطب می شود. ساخت برنامه های تکراری ، جهت دار و یک جانبه نگر، فقدان محتوای مناسب ، اجراهای ضعیف ، عدم خلاقیت در طرح موضوعات جدی و چالشی و ... رسانه ملی را تبدیل به رسانه ای فاقد اثرگذاری لازم تبدیل کرده است.

فقدان توجه به گفتمان غالب در رسانه ملی ، قطعا" چالش بزرگی را ایجاد خواهد نمود. عدم توجه به روندهای اجتماعی و سیاسی وفرهنگی  و عدم دریافت پاسخ مناسب از سوی  مردم ، هر روز بیش از گذشته برای این سازمان عریض وطویل و فربه هزینه ایجاد خواهد نمود.

سازمان صدا وسیما به دور از چابکی و انعطاف پذیری لازم است. در واقع به علت عدم تربیت نیروهای کارآمد و متخصص ، این سازمان به نظر دچار  اشرافی گری مزمنی شده که قابلیت تحلیل و ارزیابی محیط بیرونی خود را را نداشته و فاقد بازیگری مناسب  و ایفای نقشی محوری در خلق چشم انداز و درک آینده ی محیط رسانه ای است.  

فاصله عمیقی که بین مخاطب و رسانه ملی شکل گرفته ناشی از یک بی اعتمادی بزرگ است که از سال ها غفلت از حضور رقیب و بی توجهی به مخاطب به وجود آمده است.

مساله هویت  در جامعه ایران هر روز جدی تر می شود ونیازمند توجه جدی تری می باشد. متاسفانه رسانه ملی به واسطه عدم توانایی در درک فرصت ها وتهدیدات ، فاقد پاسخگویی موثرو لازم  بوده و  به جای این که فضا وبستر مناسبی برای رشد ، همکاری ، مشارکت و وحدت ایجاد کند ، بی تفاوتی را بیشتر دامن می زند.

برند ها هویت خود را در طول زمان دائما" تعریف و باز تعریف می کنند و همواره تلاش می کنند داستانی مناسب برای خلق تصویری ماندگار در ذهن وقلب مخاطبان خود ایجاد کنند. امروز همه بیشتر تلاش کنیم تا فردا حسرت فرصت ها را نخوریم .

بازگشت