نقش مفاهیم در ساخت برندها
جمعه، 26 آذر 1395

نقش مفاهیم در ساخت برندها

برندها به عنوان یکی از مفاهیم دوران جدید بسیار مورد توجه قرار گرفته اند. وقتی در سطح به برند توجه می کنیم چیزی بیشتر از یک لوگو، نماد، سمبل ، نشانه و ... نمی بینیم. آنها زمینه ای ایجاد می کنند صرفا" برای متفاوت شدن از سایرین. آنها مهم نیست خوب هستند یا بد ، زشت هستند یا زیبا ، خشن هستند یا ملایم. وقتی برند شد ، تلکیف مشخص می شود، ارزش ها و باورها مشخص می شود، عملکرد و احساسات ، سلایق و نگرش ها شکل می گیردو انتخاب ها را ساده می کند. افراد و گروه های همشکل را با باورهای مشترک گرد هم آورده و منافع اعضا خود را تامین می کند.

مهمترین خلاء در شکل گیری برند این است که به چیزی که می گوییم، اعتقاد داریم یا فکر می کنیم ، نمی تونیم عمل کنیم. به واقع، در "فرموله کردن مفاهیم به رفتار" دچار تشتت ، آشفتگی و سردرگمی هستیم. در سطح،  اجماع اولیه صورت گرفته ولی در اجرا ساز ما ناکوک می نوازد. برندها قول هستند ، پس اگر قولی نیست ، پس برندی هم وجود ندارد.

اگر مبنا و ویژگی اصلی برند را براساس مفاهیمی چون گذشت ، امنیت ، مهربانی ، هیجان و... در نظر گرفته ایم ، باید در رفتار و عملکرد نیز آن را مشاهده کنیم.

برندها امتداد شخصیت آدم ها هستند. آنها همان گونه که باور دارند عمل می کنند. همان گونه که فکر می کنند، اجرا می کنند. برای دیگران مشخص می کنند چرا باید به آنها نزدیک شده و پیوند و همبستگی ایجاد کنند.

هرچه فاصله ی مفاهیم اعم از تصاویر، ادبیات ، موضوع و ... با اجرا ، عملکرد و نشان دادن آنها در رفتار، از انطباق بیشتری برخودار باشد ، در توسعه و تبیین جایگاه برند و خلق دیدگاه های مشترک از قابلیت و صلاحیت بیشتری برخورداریم. اگر صاحب ایده ، باور یا ارزش مشخصی نیستیم ، از آگاهی در خلق و ساخت نگرش و ذهنیت مشخص به دور هستیم ، قطعا" فرصت محدودی برای برندسازی خواهیم داشت.

برندها، باورها وارزش های ما هستند که از توانایی لازم برای برجستگی برخودار اند. برندها منحصر به فرد هستند زیرا که اصالت دارند و برای هر فردی که صاحب ایده است ، متفاوت است. بعضی چیزها را نمی توان برون سپاری کرد، مواردی همچون : ارزش، باورها، نگرش ها و سلایق . آنها بستر و زمینه ای متفاوت برای رشد هویت هستند.

هویت ، خمیرمایه و  زمینه ی اصلی برای برندسازی است. آن درچارچوب مفاهیم عمیق شکل می گیرد . عمیق به معنای فکر شده، برنامه ریزی شده و به عبارت دیگر نهادینه شده. متاسفانه بسیاری در این سال ها برند را براساس مولفه ها و اجزای آن تعریف کرده اند. جایی که قرار است درباره رنگ ، تایپوگرافی ، فضا و... صحبت شود. اگرچه این موارد به نظر ساده می رسند ولی چنانچه فاقد یکپارچگی ، همبستگی و نگاه جامع باشند، فاقد معنای لازم خواهند بود.

نکته کلیدی و مهمی که در رابطه با برندها مورد ملاحظه باید قرار گیرد نقطه عزیمت است. نقطه ای که با تعریف و تبیین ارزش ها ، استراتژی ها، دیدگاه و فلسفه مان نسبت به مشتری ، کیفیت ، خدمات و... شروع شده و در نهایت به عناصر و مولفه ها می رسند. از یک کل به یک جز هدایت می شویم . زیرا برندها جزییات ، و ایده ها ، دیدگاه ها و ارزش ، موضوعاتی کلی می باشند. با بیان خلاقانه ، جسورانه و نوآورانه موضوعات ومفاهیم به سمت جزییات حرکت می کنیم.

"ما همان گونه کسب وکارمان را هدایت می کنیم که زندگی می کنیم" . اگر یک برند را موفق و شاخص ارزیابی می کنید ، به مالک یا مالکین آنها بنگرید . نسبت آنها را با موضوعات کلی از یک سو و توسعه و تعمیم آن موضوعات با سطوح مختلفی همچون کارکنان ، مشتریان ، محصول ، قول ها ، ارزش ها و... از سوی دیگر مورد بررسی قرار دهید.

بازگشت