شنبه، 7 مرداد 1396

داستان سرایی برند و ارزش های مشترک

خلق ارزش های مشترک  یک مفهوم قدرتمند است که می تواند شرکت ها را وادار به تفکر متفاوت در مورد رویکرد خود به مسائل اجتماعی و محیط زیست کند. ارزش مشترک ، باوری است که برند و مصرف کننده درباره اهداف برتر ، فلسفه ، فرهنگ و مشارکت دارند. در قلب داستانسرایی پایدار برند ، ارزش مشترک تنها دلیلی است که باعث می شود مردم به آنها توجه کرده ، گوش داده و عمل کنند.

برندها برای اثبات خودشان در بازار و آماده کردن مردم برای ادعاها و ارزش های شان مسیر بسیار سختی را پیش رو دارند.  به هر حال مصرف کنندگان به مسیر و اقدامات بازاریابی  شرکت ها اهمیتی نمی دهند و  همواره از گستردگی و میزان توجه شان کمتر می شود.

هرج و مرج و بی نظمی به سرعت رشد می کند.

وقتی چیزی مهم ( فراتر معامله و پول سازی )  بین برند ومشتری وجود دارد ، نیازی به فروش ، متقاعد کردن ، ترغیب کردن و تخفیفات قیمتی نیست . آن در واقع یک چیزی شبیه به همفکری است. داستان برند باید از ارزش های مشترک میان برند و کسانی که مورد توجه و اهمیت هستند ، متولد شود.

بازاریابانی هستند که هنوز هم اعتقاد دارند  مصرف کنندگان  می خواهند واقعا با برندشان "رابطه"  برقرار کنند ، در حالی که مصرف کنندگان عمومی در این رده  ارتباط  با برند را نمی خواهند ،  بلکه  آنها تمایل دارند تا  تخفیف بیشتری بگیرند ! داستان سرایی برند، ارزش های مشترک را تقویت می کند نه مزایای عملکردی  بنابراین  برندها نمی توانند ارزشها را فقط با افراد خاص به اشتراک بگذارند.  

داستانسرایی برند پژواک و طنینی در قلب مشتری و تمامی چیزهایی  است که شما آن ها را درونی کرده اید و آن را تقویت می کند.  

ارزش پایدار برند همیشه به تجربیات مشترک برمی گردد. وقتی که می بینیم ، می شنویم یا در درون خود تجربه می کنیم در این صورت به سمت آن کشانده می شویم . این دقیقا " به معنای جایگزین کردن داستانسرایی برند به جای بازاریابی بیرونی برند است.

تحول و شتاب بخشیدن به انقلاب دیجیتال ، منجر به اتفاقاتی شده است. شرکت ها امروزه پی برده اند که علاقمندی به داستان ها یک تصادف و اتفاق نیست ، مغز ما با روایت ها و داستان ها به جریان می افتد. بزرگسالان و حتا کودکان به طور یکسان از داستان ها بهره  برده و زندگی می کنند ، می آموزند تا با یکدیگر از طریق داستان ها پیوند و ارتباط برقرار می کنند. داستان ها ما را با احساسات و تخیلات درگیر می کنند.  

داستان گویی چیزی نیست که همینطوری ایجاد شود . فعالیتی است که باید انجام دهیم، تا بتوانیم چیزی را به خاطر آوریم . واقعیت هایی   ( مزایای کاربردی محصول ) که در داستان با موضوعات برجسته شده ارائه شده ، بسیار ساده تر به یاد آورده می شوند . داستان سرایی برند سرشار از تمثیل و استعاره برای جلب مخاطب است ، زیرا داستان ها به مخاطبان شان اجازه می دهند که آن را به دانش و تجربه قبلی خود متصل کنند. ایده هایی که باعث تشدید احساسات  شده و به سرعت و با راحتی در ذهن ما ذخیره می شوند. واقعیت ها  به سرعت فراموش می شوند .

ما از طریق  داستانسرایی  برند تشخیص می دهیم که " ما"  برابر " آنها" است . این ایده سرمایه اصلی برندها و ستاره های بزرگ است.  محصولات یا خدمات ، نماد چیزی هستند که بسیار ارزشمند بوده  و منحصرا بین سازندگان و استفاده کنندگان آن  به اشتراک گذاشته شده است.

داستانسرایی برند ، افسانه پردازی یا گفتن داستان بلند تبلیغاتی نیست .

اعتماد به بازاریابی بسیار کم شده است. مشتریان نمی خواهند هروز پیام های تبلیغاتی آنها را در خود غرق کرده و آنها را تحت تاثیر خود قراردهد.   تعاملات بیشتر با برند منجر به  ایجاد روابط  پایدار با مشتریان یا مصرف کنندگان نخواهند شد . امروزه بازاریابان و آژانس های تبلیغاتی زمان زیادی صرف می کنند تا داستانسرایی را محقق ساخته و جنون بازاریابی در همه جا متوقف کنند .

 

در جهانی که همه چیز برند شده  و منظم بسته بندی می گردد ، برای احساس درست نسبت به مشتریان ، ارزش های مشترک پیشرانه مهمی برای ساخت رابطه با برند ها خواهند بود نه صرفا فعالیت های ترویجی . هدف برتر برند ، قهرمان داستان برند  و پایه ای از یک رابطه بیادماندنی و پایدار با مشتریان تان حواهد بود.

بازگشت