پنجشنبه، 16 شهريور 1396

تضاد و داستانسرایی

اساس داستانگویی بر درگیری وتضاد استوار است.  بدون تضاد ، هیچ داستانی  وجود ندارد. درام در درون خود تضاد دارد و این تعریف جدیدی نیست، اما تأییدی بسیاری کلیدی برای داستانگویی است.  آنچه داستانگویی را شکل می دهد ،  شناخت نقشی است که ایجاد  تعارض کرده و فرایندی است که داستان را تعریف می کند و هدف اش کشف تضاد در داستان است.

صرف نظر از هر نوع سبکی در داستانگویی اعم از رمان ، فیلم و تلویزیون ، همگی برپایه تعارض شکل می گیرند.  تعارض نیاز به حل و فصل دارد.  وقتی یک تضاد منجر به استرس و تنش می شود که راه حلی برآن وجود ندارد . راه حل ها به یک اندازه برای همه ی شخصیت ها مناسب نیستند مگر این که اتفاقی رخ بدهد  و به یک راه حل خوب در مورد  آنها دست پیدا کنیم  ، مثلا اعتقاد دارید شخصیت اصلی یا قهرمان می تواند همه ی چیز را درست کند. اما  به وضوح ، همه ی شخصیت ها  به یک شکل دچار درگیری و تضاد نمی شوند و از یک راه شبیه به هم آن را کشف نمی کنند . هر شخصیتی مشکلات و مسایل خودش را دارد و طبیعتا راه حل ها متفاوتی برای ایجاد صلح و رفع تعارض انتخاب می کنند.   چگونه شخصیت داستان تعارض را ( خواه منشاء آن درونی یا بیرونی دارد و شخصیت داستان به واسطه نوع و پیچیدگی تضاد منحصر بفرد می شود )  اداره می کند ؟  معمولا راه حل ها بر اساس شرایط و موقعیت ، ماهیت تضاد ، و این که چه کسی درگیرشده انتخاب می شوند.

ما درگیری و تضاد را ایجاد می کنیم. می توانیم تعریف کنیم که آیا تضاد طبیعی است یا نه ؟ طبیعت - آتشفشان ، سیل و زلزله را به عنوان نوعی مجازات به ما تحمیل نمی کند. تضادها ، انسانی هستند و ممکن است در نتیجه بلایای طبیعی اتفاق افتند. بسیاری اوقات ما فاقد تجهیزات لازم برای مقابله با اتفاقات  غیرقابل پیش بینی به طور موثرهستیم که حتا برخی از آنها می توانند فجایع وخیمی به بار آوردند.

ما ممکن است درگیری ها را انتخاب نکنیم، اما  باید چگونگی مقابله با آن ها را بدانیم . ممکن است مدیری در سازمان نتواند وظایف و مسئولیت های خو.د را به نحو کامل انجام دهد و به واسطه شخصیت و موقعیت سازمانی اش مسایلی را ایجاد کند ، چگونه می توانیم تعارض به وجود آمده را حل کنیم ؟ توجه به این مساله ما را به حمایت  و تایید روانشناسی کلاسیک مبتنی بر رفتار انسانی پیش می برد:  مبارزه یا پرواز . این، اتفاقا ، یک راه اصلی برای درک پیشرفت شخصیت داستان  است، به عنوان مثال، کار بزرگان، قهرمان ماندن و مبارزه است. شخصیت ها رشد می کنند ، شخصیت اصلی براین اساس که تضاد را اداره کرده و چگونگی رسیدگی به آنها ، رشد می کنند ( در غلبه بر موانع ) .

ادبیات داستانی نیز همانند  زندگی واقعی است .  پایه و اساس شخصیت داستان این است که مردم چگونه برای غلبه بر موانع تصمیم گیری می کنند ؟ چگونه آنها تضاد را اداره می کنند ؟  ما همواره  کسانی را که از سختی ، پیروز می شوند را تشویق می کنیم . آنها از  یک ناسازگاری رنج می برند ، خواه آن یک بیماری باشد یا یک دشمن یا یک درگیری و تضاد درونی و فردی .

وضعیت عاطفی ،  نتیجه انتخاب ما بوده و نقش مهمی در هدایت و پیش بردن شکل  داستان دارد . ما اغلب ناخواسته واکنش نشان می دهیم ، اما تصمیم می گیریم که پاسخ دهیم .

مخاطبان دوست ندارند شبیه به شخصیت بد داستان رفتار کنند. این برخلاف طبیعت ماست .  حس ما درست و غلط ، پایه انسانیت و مدنیت است. اگر فرد بد که بی قانون و شر است را پیروز کنیم ، در واقع بی قانونی را به عنوان پایه ای برای بقا انتخاب کرده ایم . اگر شر خوب است ، آن احساس ما را از چیزی که خوب است از بین می برد. پایه و اساس معنویت و اعتقاد ما را از بین می برد.

زمانی که با تعارض و درگیری  حل نشده مواجه ایم ، تنش داریم .این  استرس ، ناشی از تعارض حل نشده است . هر تصمیم و انتخابی که اتخاذ می کنیم از تضاد ناشی می شود ؛  و به نوبه خود، هر تضادی  نتیجه انتخابات و تصمیمات ماست.  انتخاب ، یا تصمیم گیری هر دو  منجر به حل مساله می شود یا خود سرآغاز  نزاع جدیدی است. بر اساس یک اعتقاد قدیمی " زندگی چیزی نیست جز زیستن برای مناسب ترین ". همه چیز و همه کس برای منابع محدودشان رقابت می کنند.

بازگشت