يكشنبه، 28 آبان 1396

تاثیر داستان بر عملکرد مغز

اینترنت مملو از اطلاعات است، و مردم بیش از حد مشغول رد معرض آن قرار دارند .  پس ، چگونه می توان استراتژی محتوا  را حفظ  کرد  و پیام بازاریابی خود را مناسب تر و بهتر از دیگران  ارسال نمود ؟

اطلاعات زیاد امروزه  یکی از مشکلات بازاریابی است که بازاریابان و کارآفرینان با آن مواجه هستند . همه ی ما می دانیم متوجه ساختن مخاطب و خواندن و درک محتوا  توسط آنها چقدر سخت و پیچیده شده است.  داستان های خوب و قانع کننده مردم را شگفت زده می کنند .  آنها تصویر ذهنی را نقاشی می کنند . اگر داستان های خوبی در رابطه با کسب و کار خود نداشته باشید ، چگونه می توانید برندتان  را جذاب و بیاد ماندنی برای مصرف کنندگان کنید ؟
باید در ذهن داشت که چشم انداز بازاریابی در کسب وکارها از محوریت برند به محوریت مشتری تغییر پیدا کرده اشت. بنابراین کسب وکارها باید به مصرف کنندگان خود توجه کنند . باید نیازهای آنها را برآورده کرد  و آن را نه تنها با محصولاتی که ارائه می کنند ، بلکه از طریق محتوای با کیفیت و مرتبط انجام دهند .  آنها می توانند " توجه " را با بیان یک داستان قانع کننده در مورد برند و محصولات خود را به دست آورند  .

هنگامی که داستانسرایی اثربخش را تبدیل به  استراتژی بازاریابی می کنیم ، مخاطبان بیشتری را در آینده به سوی  خود هدایت خواهیم کرد . علت این مساله در این است که مغز ما داستان را بیش از هر چیز دیگر می سنجد . داستان ها می توانند ما را در متن روابط قرار داده و با هم ذات پنداری توسط مخاطب ، تبدیل به رفتارها و الگوهای آنها شوند . آنها خود را متن داستان ها قرار می دهند و این همان چیزی است که ما می خواهیم.  به همین خاطر داستانسرایی ، بهترین راه برای ایجاد ارتباط عاطفی با مخاطبان و تحت تاثیر قراردادن آنهاست .

اما داستان ها بر روی مغز ما اثر می گذارند .

 دوپامین نقش مهمی در بدن و مغز ما دارد.  مغز وقتی که یک رویداد احساسی را تجربه می کند ،  دوپامین را به سیستم منتقل می کند  و باعث می شود که آن را با دقت بیشتری حفظ کند .

 داستان ها بر فعالیت های کورتکس ( قشر ) مغز نیز تاثیر مستقیم دارند . قشر مغز مسئول کلیه رفتارهای ارادی انسان است. رفتارهای شناختی (cognitional) انسان نیز از این ارگان سرچشمه می‌گیرند .  هنگام پردازش واقعیت ها، دو ناحیه مغز فعال می شوند . یک داستان خوب می تواند بسیاری از قسمت های اضافی مثل قشرحرکتی ، قشر احساسی و قشر مغزی را درگیر کند .

نرون ها یا عصب های آینه ای گروهی از نرون های قشر خاکستری در ناحیه پره فرونتال هستند که اخیرا کشف شده و عملکرد آنها در حیطه های مختلف یادگیری مورد توجه قرار گرفته است. نقشی که توسط این نرون ها ایفا می شود باعث شده تا آنها را عناصر کلیدی بنامند. این نقش عبارت است از هماهنگی دیداری یک شخص با فعالیت های انجام شده توسط دیگران . این نرون ها به نحو شگفت انگیزی قدرت تقلید بلا اراده اعمال اشاره شده را دارند. این نرون ها هم در هنگام عملکرد خود فرد و هم در هنگام مشاهده اعمال حسی حرکتی در افراد دیگر از خود فعالیت نشان داده و مانند پلی بین مغزها حرکت می کنند. شنونده ها نه تنها فعالیت مغزی مشابه با یکدیگر را  بلکه فعالیت مغزی گویندگان را نیز تجربه می کنند  .

اتصال های عصبی هم نقش مهمی بر تاثیر داستان ها دارند . یک داستان بخش هایی از مغز را فعال می کند که به شنونده اجازه می دهد ، داستان را به ایده ها و تجربه های خود منتقل کند و این به علت فرایندهای اتصال عصبی است.

بازگشت