پنجشنبه، 8 فروردين 1398

داستان ها - حقایق یا احساسات

داستان ، روایت یک رویداد یا دنباله ای از وقایع است. می تواند واقعی یا داستانی باشد. اما داستان خوب همیشه یک عنصر اصلی از حقیقت را با خود دارد، حتی اگر این داستان واقعی نباشد. پیام داستان باید واقعی باشد. باید سازگار و معتبر باشد.

یک داستان - احساسات، شخصیت ها و جزئیات حسی را به حقایق ساده اضافه می کند. به همین دلیل داستان ما را جذب می کند، آن طرح ما را می کشد  و پیام قدرتمندش را ارائه می دهد.

هر کس داستانی برای گفتن دارد. همه ما داستان های دوران کودکی مان را به یاد می آوریم. داستان های واقعی زندگی را از دوستان و خانواده هایمان شنیده ایم. کتاب های فوق العاده  خوانده و فیلم های به یاد ماندنی زیادی دیده ایم که ما را به حرکت درآورده  اند، به اشک انداخته و  یا به خنده انداخته اند. اگر از نزدیک نگاه کنید سازمان های ما پر از داستان ها هستند. داستانها در اطراف ما هستند. زندگی ما مجموعه ای از داستان ها است.

هیچ دستور العمل ثابتی برای یک داستان وجود ندارد، اما چندین دستورالعمل  وجود دارند که ثابت کرده اند درطی  هزاران سال موثر بوده اند.

داستان گویی چیست؟

داستان گویی هنری است برای گفتن داستان تا مخاطب را جذب کند. داستانگو پیام، اطلاعات و دانش را در مسیری سرگرم کننده انتقال می دهد.  تکنیک های ادبی و زبان غیر کلامی ابزار اوهستند.

تمرکز ما بر داستانگویی برای نفوذ به ذهن مخاطبان در جهت واکنشی برای ماندگاری و به خاطر آوردن است.  داستان را می توانیم برای مخاطبان بالقوه و حذف خود را جهت اقناع برای جلب مشارکت و همکاری آنها یا متوقف کردن روندهای آسب رسان بیان نمود.

قدرت داستانگویی چیست؟

داستان گویی می تواند برای یک تغییر استراتژیک بیشتر از آنچه که در ابتدا انتظار داشته اید، رهاورد داشته باشد. چرا داستانگویی یک ابزار قدرتمند برای اطلاع رسانی و تشویق مخاطبان هدف شماست؟

 

-          مغز ما برای یادگیری از داستان ساخته شده است،

-          داستان ها توجه را نگهداری و تصرف می کنند. داستان ها به ما در به خاطر آوردن و درک پیام ها کمک می کنند.

-          داستان ها احساسات ما را در هم آمیخته و همدلی  ایجاد می کند. برای درگیرنمودن مخاطبان و حفاظت از آنها له همبستگی نیاز داریم.  

مغز ما برای یادگیری از داستان ساخته شده است:

مغز ما برای داستانها به عنوان راهی برای سازماندهی اطلاعات و کمک به خودمان آماده شده است. آنها به فهم این دنیای پیچیده کمک می کنند. انسانها بر درک ، شناخت الگوها ، درک مفاهیم و ایده های جدید تمرکز دارند. داستان ها چنین الگوهایی را ارائه می دهند.  آنها بر روی علل و اثرات ساخته می شوند. یک رویداد منجر به رویدادی دیگر می شود. ما در تمام طول روز به روایات فکر می کنیم. "اگر این اقدام را انجام دهم امیدوارم این نتیجه را به دست آورم". این فرایند ناخودآگاه و غیر قابل کنترل است.

از زمان آغاز، انسانها نسل جوان را با استفاده از داستانها آموزش دادند.  بخش بزرگی از هستی، تمامی دانش ها و ارزش هایش را فقط با استفاده از داستان های خوراکی از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده است.

داستان ها توجه و تمرکز را نگهداری و تصرف می کنند. آنها در به خاطر آوردن و درک پیام ها کمک می کنند:

ما در دریای اطلاعات زندگی می کنیم. چگونه می توانیم  مخاطبان مورد نظرمان را هر رورز با بمباران پیام ها برای شنیدن جذب کنیم؟

داستان های خوب کمک می کنند تا مردم پیام ها را به خاطر بیاورند، آن هم نه برای پنج دقیقه. اگر یک داستان به اندازه کافی قوی باشد، برای یک عمر در خاطره ها خواهد ماند. چند داستان از دوران دبستان به خاطر دارید؟

داستانها حقایق را به زندگی آورده و با شور و شوق آن را پر می کنند.  با روح وجسم خود یک داستان خوب را می شنوید. به جای یک شنونده غیرفعال تبدیل به یک فعال همراه می شوید.

اگر یک داستان به خوبی گفته شود، شما آن را همانطور که در آنجا بوده اید، تجربه می کنید. احساس می کنید کسی که داستان را گفته چه چیزی را احساس کرده است. شما می بینید و می شنوید که خبرنگار چه چیزی را می بیند و می شنود. پیام داستان را به خاطر داشته باشید.  آنها تصاویر را می بینید، صداهای خود را می شنوند و احساس شان را احساس می کنند. داستان توجه را در سطوح مختلف جلب می کند، به طوری که زمانی که داستانگو  پیام اصلی را افشا می کند،  شما را نگه داشته است.

آیا تا به حال به سخنرانی های طولانی گوش کرده اید ؟ در واقع وقت زیادی را صرف یادآوری بیشتر اطلاعات کرده اید، اما زمانی که به خانه برمی گردید، عمدتا" داستانی را به یاد خواهید آورد که سخنران گفته است. این به  دلیل چسبندگی داستان هاست! داستان گویی،  یک تجربه قوی تر و عمیق تر و سپس یک ارائه منطقی و واقعی فراهم می کند. هنگامی که به مخاطبان تان حقایق زیادی را می گوئید، شانس کمی وجود دارد تا آنها را به یاد داشته باشند.

اگر یک داستانگو در مورد یک غذای خوشمزه توضیح دهد،  شنوایی به طرز شگفت انگیزی طعم و بوی آن را توصیف می کند و شنونده می خواهد آن طعم را چشیده و بوی آن را احساس کند. قشر حسی، بخشی از مغز است که برای این حوادث استفاده می شود، و براین اساس فعال می شود.

اگر یک داستانگو بیان کند که توسط گروهی از گرگ هایی که زوزه می کشند مورد حمله قرار گرفته، برای زنده ماندن شنونده با او همراه می شود. قشر حرکتی، بخشی از مغز است که در همه حرکات ما دخیل بوده و هنگام شنیدن یا خواندن داستان فعال می شود.

بنابراین داستان ها به فعال شدن بخش های بسیاری از مغز به جای فعال کردن قسمت های مورد استفاده برای پردازش اطلاعات واقعی کمک می کنند. به گفته آنت سیمونز در کتاب "The Story Factor": "ما از مهمترین معیارهایی که اکثر مردم برای تصمیم گیری در مورد اینکه آیا به ما گوش می دهند یا خیر،غافل می شویم. ما زمان زیادی را صرف صحبت کردن با مغز عقلانی فرد می کنیم و مغز عاطفی خود را نادیده می گیریم. "

داستان احساسات مان را لمس و ما را درگیر می کند:

چرا ما باید احساسات مخاطبان هدفمان را لمس کنیم تا آنها را برای اعمال حفاظت در کنار هم قرار دهیم؟ اگر آنها قبلا حقایق را بدانند و درک کنند، کافی نیست؟ نه اینطور نیست!  به متن زیر توجه کنید.
اطلاعات واقعی در برابر یک داستان که ما را لمس می کند:

برای درک اینکه چرا ما به داستان های قانع کننده درباره افراد په جای اطلاعات واقعی در مورد یک مشکل بزرگ پاسخ می دهیم، از  یک آزمایش علمی توضیح داده شده توسط دن آریلی در کتاب «پیشروی غیر منطقی» صحبت می کنیم.

آزمایش: اطلاعات واقعی در مقابل اطلاعات عاطفی و هیجانی

به شرکت کنندگان در این آزمایش اطلاعاتی درباره گرسنگی در آفریقا داده شد و از آنها درخواست کمک مالی شد. یک گروه اطلاعات و آماری واقعی درباره علت مشکل و تعداد گرسنگی دریافت کردند:

"کمبود غذا در مالاوی بیش از 3 میلیون کودک را تحت تاثیر قرار می دهد. در زامبیا، کمبود بارندگی شدید باعث کاهش 42 درصدی تولید ذرت از سال 2000 شده است. در نتیجه، 3 میلیون نفر در زامبیا در معرض گرسنگی قرار دارند. از  4 میلیون نفر جمعیت آنگولا - یک سوم آنها - مجبور شده اند از خانه های خود فرار کنند. بیش از 11 میلیون نفر در اتیوپی نیاز به کمک غذایی فوری دارند".

گروه دوم اطلاعاتی را در مورد راکیا دریافت کردند که یک دختر 7 ساله بسیار فقیر از مالزی است که با گرسنگی مواجه شده بود. شرکت کنندگان به عکس او نگاه کردند و بیانیه زیر را خواندند:

"زندگی او تغییر خواهد کرد با هدیه مالی شما ". با حمایت شما و حمایت دیگر پشتیبانان مراقبتی، Save Children  بهمراه خانواده راکیا  و دیگر اعضای جامعه برای کمک به تغذیه ، ارائه آموزش، و همچنین مراقبت های اولیه پزشکی و آموزش بهداشت او، اقدام  خواهد نمود".

حدس بزنید  که کدام گروه کمک های بیشتر اهدا کردند؟

گروهی که به آنها  راکیا، به عنوان "قربانی قابل شناسایی" ارائه شده بود دو باربیشتر به عنوان گروهی که اطلاعات آماری دریافت کرده است، کمک های شان را اهدا کردند! این نتایج بسیار ناراحت کننده است. همچنین گروهی از شرکت کنندگان وجود داشتند که اطلاعات واقعی را به عنوان اطلاعات مربوط به راکیا می خوانند.

شما درباره نتایج چه فکر می کنید؟ آیا تمایل به افزایش حمایت با اضافه کردن اطلاعات هیجانی دارید؟ ظاهرا، دشوار است که انسان ها به طور عاقلانه فکر و در عین حال احساس هیجان کنند.

به نتایج این آزمایش، یک داستان غم انگیز می گویند. هنگامی که به یک قربانی یا حیوان شخصی توجه می کنیم، اقداماتی را انجام می دهیم، اما زمانی که یک گروه یا گونه در معرض خطر است، این کار را انجام نمی دهیم. زمانی که باید کمک کنیم گامی بر نمی داریم، و گاهی اوقات هنگامی که داستان غیر منطقی است، عکس العمل نشان می دهیم. محاسبات سريع باعث نگرانی ما در مورد مشکلات بزرگ نمی شود. در عوض، همدردی ما را سرکوب می کند. این ، واکنش را متوقف و مانع تغییر رفتار می شود.

بازگشت